اذریای گل شرمنده با تاخیر هست ولی تولدتون مبارک....

دوست داشتن ساده است و باور کردنش سخت                                                                                                                                                                                                تو ساده باور کن که من سخت دوستت دارم


بازم اذر و تولد یکی از کله پوکا کله پوک من خوبی؟؟؟ تولدت مبارک خوگشله ایشالله هزار ساله شی و به
همه ی ارزوهات برسی

تو اذر تولد خیلی از عزیزای دیگه هم هستن که به دلیل این امتحان های لعنتی نشد درست حسابی بهشون تبریک بگیم با عرض شرمندگی فراوان و با تاخیر تولد همتون مبارک ایشالله که دلخور نشده باشید همتون رو زیاد زیاد دوست دارم و امیدوارم هرچی که دوست دارید رو تو این دنیا و اون دنیا بدست بیارید و چیزی به غیر از غم وغصه و درد رو از دست ندید....

فائزه جونی، خاله جون زهرا ،عمه جون سمیه، امیرمحمد عزیزم ،ادرا جونیه عزیز تک دونه خونه، نازنین فاطمه گل خودم که اعصاب نداره، اقا محسن و در اخر نگین[J] کله پوک که خیلی دلم براش تنگ شده

تولد همتون دوباره و دوباره مبارک

G

  . . .

تولد آذریا مبارک

تولدتون مبارک

 فائزه جون و آقا محسن و خاله جون زهراو نگین عزیزمون

و.....

نمایش...

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"         

G                  

غصه نخور <<خودم>> همه چی درست میشه...

                                   
                  
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود.

G

امپول


بچه ...


نمایشنامه دنیا...

چه میکنه این ...؟

حتما بخونید!!!!
قاضی حکم رو اعلام کرد: اعدام !!!!
حضار اعتراض میکردن! اما دخترک که سرتا پا پر از ترس و لرز شده بود نمیتونست حرفی بزنه و حتی صدای دیگرانم نمیشنید!
دخترک رو دستبند به دست بردن! داشت گریه میکرد! نمیخواست که شوهرشو بکشه اما ...
هر شب کابوس میدید تا اینکه ...
مسئول بند: بیا بیرون کتی! وقتشه!
ترسی که وجود دخترک رو گرفته بود پاهاشو قفل کرده بود!
جائی رو نمیدید! افکارش پر بود از صداهای مختلف!
چشماشو باز کرد. دید که روی سکو ایستاده.
قاضی: حرفی نداری اما دخترک حرفی نداشت اما بغضش داشت میترکید.
کلاه سیاهی روی سرش کشیدن تا جائی رو نبینه! مسئول طناب رو انداخت دور گردنش!
دیگه همه چی تموم شده بود براش! امیدی نداشت! تو دلش از خدا کمک خواست که یک لحظه زیر پاش خالی شد!!!!!
دادستان: بیارینش پائین!
جنازه دخترک رو آوردن پائین.دکتر در حال بررسی بود که با صدای بلند گفت : آقای دادستان! اینکه زنده س!!!!!!!!!!!!
گروهی مسئول رسیدگی شدن! دخترک بیهوش افتاده بود!
پس از تحقیقات مشخص شد که طناب رو اشتباهی به کلیپس دخترک بسته بودن!
بعععله !! و بدین گونه بود که یک کلیپس جآن یک دختر رو از مرگ نجات داد ...
کلید اسرار کلیپس ها را مسخره نکنید(: