گذر روز های نحس....
وای خدا باورتون میشه بالاخره بعد از 5 هفته امتحان دادن امتحانامون تموم شد
ینی دقیقا قیافه ی من مثله تام در لحظه ای که دیگه امیدی برای گرفتن جری نداری شده بود
ینی عین این مرده های متحرک 
بعد از خلاصی از دست این امتحانات
معلم شیمی مون میگه خوب بچه ها حالا که امتحانا تموم شد پنچ شنبه جمعه رو استراحت کنید تا شنبه فصل جدید شیمی رو امتحان بگیرم
ینی در این لحظه همه ی بچه ها دلشون میخواست جفت پا برن تو حلق این معلم
که خودش سریع فهمید گفت نع منظورم شنبه ی هفته ی بعد بود
خلاصه همه ی امتحانات یک طرف اتفاقاتی هم که افتاد یه طرف دیگه
فک میکنم کلا خدا افتاده بود تو خط حال گرفتن از من یکی بوخدا
تو این گیر و دار یه خانمه ی بی شعور که دلم میخواست بزنم تو دهنش
فقط حیف که به گوشیش نیاز داشتم وگرنه همین کار رو میکردم
اصلا بزارین از اول بگم بابا ما یه روز کلید خونه رو جا گذاشتیم از شانس ما هم همون روزی بود که من ساعت 12 تعطیل میشدم و بقیه ساعت 2 میومدن خونه 
هیچی دیه من به دوستم گفتم رسید خونه به مامانم زنگ بزنه بگه من پشت درم
تا اون رفت یادم افتاد که ا مامانم گوشیش خرابه
هیچی دیگه عین اسکولا 20 دقیقه پشت در موندم
که یه دفعه یک خانم که دستش گوشی بود داشت رد میشد و چپ چپ نگاه میکرد منم فرصت رو غنیمت شمردم بهش گفتم ببخشید خانم میشه با گوشیتون یه زنگ به پدرم بزنم بیان دنبالم
اول که خانم گفتند تک بزنم تا پدر خودشون تماس بگیرند بعد منم خواستم بگم اخه نابغه شماره تو رو که نمیشناسه بهت زنگ بزنه
دوباره گفت پس اس ام اس بده
هیچی ما گیر یه ادم خسیس افتاده بودیم که نفهم هم بود
بعد گفت اس ام اس بده اگه جواب ندادند زنگ بزن هیچی دیگه بعد شروع کرد در اوردن شجرنامه ی ما 
منم که دوهزاریم افتاد دلم خواست گوشی رو تو حلقش کنم
بعد که دید من عصبانی شدم کارد بزنن خونم
در نمیاد گفت بوخدا داداشم پسر خوبیه تو نیروی انتظامی کار میکنه
منم خواستم بگم خوبه که خوبه به من چه
خدا ببخشش براتون
شانس اورد که شوهر عمه ام رسید خواست بره فروشگاه وگرنه معلوم نبود تا چند دقیقه ی
دیگه من این خانومه رو زنده میزاشتم
بی شخصیت ول کنم نبود گفت حالا
من بعدظهر میام شاید مامانت عروست کرد
این جمله رو که کفت یه لحظه فک کردم
کوز تم
هیچی دیگه بابای ما هم که انگار تو ترافیکه نیویورک گیر کرده
مگه میومد
شوهر عمه ام اومد جلو این خانم هم رفت
پدر گرامی هم بعد 1:30 رسیدن ینی دلم میخواست بگیرم خودم رو بزنم تو عمرم ادم به این پرویی ندیده بودم

در این ماه نحس ترین روزای عمرم رو گذروندم کیمیای بی شخصیت هم تا میخواد من رو اذیت کنه میگه اگه این کارو نکنی میگم این خانومه بیاد ببرتااا
راستی نگینی تو اخر تولد میگیری یا نع؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی لطفا یه دعا هم در حق من بکنین همه دستا بالا بلند بگین امین 
خدایا همون طور که تو شیک و مجلسی حال من رو همه جوره گرفتی کمک کن تا منم حال هفت نفر رو نع همه جوری ولی یه جوری که دلم خنک شه بگیرم چون واقعا کفریم میکنن 
G