باغ ملی...
!!! چه خبرا
!!! کم نظر شدین
!!! با ماه رمضون چیکار میکنید
؟؟؟من که تا 6 صبح بیدارم بعدشم تا 6 بعدظهر میخوابم
کارم شده خوردن و خوابیدن و فیلم دیدن و کتاب خوندن
راستی بعضی شبا هم میریم بیرون پیاده روی جاتون خالی
دیشب که نه پری شب کاروان پیاده ی خانواده به سمت باغ ملی حرکت کرد
وقتی که رسیدیم اصلا توقع نداشتیم که شلوغ باشه به خاطر همین مثل یک دخمل با ادب سر جامون نشستیم
ولی بعد از مدتی دیگه نتونستم همین طور بشینم و بچه های کوچولو رو نگاه کنیم که دارند حال میکنن
با همون چادرم بلند شدم رفتم سراغ الاکلنگ
از اون جایی که دختر عمه مون هم همراه مون بود من وسط نشستم کیمیا یک طرف دیگه و ارزو اون طرف
خلاصه اول همه داشتن از تعجب شاخ در می اوردند چپ چپ نگاه میکردند


بعد دیدم این جوری نمیشه چادرمون رو در اودیم شروع کردیم از همه ی وسایل لذت بردن
میرفتیم بالا ی سرسره میشستیم و اسم بچه ها رو میپرسیدیم
بچه های بیچاره هم که فکر میکردن لشکر گودزیلا
به اونا حمله کرده زودی فرار میکردن
بعد مدتی که دیدم داره به تعداد تماشاچیای سینما اضافه میشه


رفتیم سراغ صندلی ارامش پارک :(صندلی متحرکی که میشینی روش به صورت گهواره حرکت میکنه ) وپنج نفری پریدیم روش(به جز من و کیمیا و ارزو دو دختر عمه کوچیکمون هم بودند)صندلی ارامش تبدیل شده بود به صندلی خل و چلا



تا جایی پیش رفتیم که نزدیک بود بیفتیم تو بغل اونایی که نشسته بودن رو صندلی روبروییه
البته قابل به ذکره ما تو پاتوقمون(اتاق بالا) تو دامغان یک همچین صندلی داریم
ولی فرقش اینه که متحرک نیست ولی کسایی که میشینن روش متحرک میشن
چون ما تو اتاقمون دستشویی نداریم وقتی دستشویی داریم رو اون میشینیم![]()
![]()
![]()
البته بک دفعه یک بنده خدایی اون رو با کاسه دستشویی اشتباه گرفت حالا بماند که کی بود
؟؟؟ خلاصه اون شب تا تونسنیم مایه ی خنده ی مردم شدیم
و خودمون کلی حال کردیم
( اون شب یعنی همون شبی که رفتیم پارکاااااااااااااااااااااا)
راستی ماجرای این دفعه دور هم جمع شدن ما کله پوک رو به طور مفصل تو پست بعدی براتون میزارم فعلا بای....
G