سلام به همه دوستای گلم .

چند روز پیش عروسی دخترخاله جون بود که خیلی براش استرس داشتیم چون آخرش هم لباس هامون شبیه هم نشد خیلی ناراحت  شدیم ولی در کل خیلی خوش گذشت.......

مراسم حنابندون توی خونه خالجون یعنی مادر عروس برگزار شد.اولش همه فامیل های عروس بودن ولی وقتی ساعت ۸ شد فامیل های آِقا داماد البته فقط مونث هاشون اومدن که از همون اول شروع کردن به رقصیدن.ما چهار تا هم یه گوشه وایسادیم و مشغول جو دادن بودیم و گفتیم وقتی ما هم رفتیم خونشون از اول میرقصیم تا آخر.و اما خونه آقا داماد که البته خونه خاله شون بود.ما چهار تا  سینی های سنگین حنا و آجیل و تخم مرغ و شکلات رو دستمون گرفتیم و وارد حیاط خونشون شدیم.......همه راه رو برامون باز کردن و ما با قر دادن جلو اون همه جمعیت وارد شدیم........ چشمتون روز بد نبینه که بابا های گرام هم گوشه ی حیاط با اخم ایستاده بودن.ندا که چادر سرش بود بابای نگین هم نیومده بود ولی من و کیمی....کیمیا همون لحظه متوجه اخم باباش شد و رفت پیش مامان اینا ایستاد ولی من خنگ هنوز اونجا ایستاده بودم و با آستین های کوتاه مانتوم برای جمعیت دست میزدم.خلاصه اون شب به خیر گذشت چون من و کیمیا هیچ گونه تنبیه نشدیم و خیلی راحت از جلوی باباهای گرام رد شدیم و نشستیم تو ماشین.نا گفته نماند که اون شب نفری ۱۰ تومن از آقا داماد گرفتیم چون اون سینی های سنگین رو بالای سرمون نگه داشته بودیم.

مراسم عروسی رو هم ترکوندیم و آخر شب من و کیمی تو ماشین دایی سعید و نگین و ندا تو ماشین خاله زهرا جا گرفتیم و کل شهر رو دور زدیم.به نظر من دور زدن با ماشین دایی سعید خییییییییییییییلی خوش گذشت فک کنم نظر کیمی هم همین باشه. راستی اون شب هم نفری ۵ تومن از آقا داماد گرفتیم البته من و کیمی و نگین ندا نرقصید و شاه باش هم نگرفت و کلی حرص خورد .

مراسم پاتختی خیلی خوب نبود چون ندا و کیمیا رفته بودن نیشابور برای مراسم نامزدی عمه شون و من نگین یه نیمچه قر دادیم و نشستیم کنار مامان اینا و موقع برگشت من و نگین پیاده برگشتیم خونه چون کمبود ماشین بود ولی دایی سعید وسط راه ما رو دید و سوارمون کرد.(این بود عروسی پر استرس دخترخاله گلمون)

 

w